تبلیغات
" عرشیان " - عروسی خوبان...

عروسی خوبان...

جامانده ایم؟؟؟ نه.... وا مانده ایم...

هوای تهران آلوده نیست،...

زاینده رود هم هیچگاه خشک نمیشود،...

برای دریاچه ارومیه هم خدایی هست که عزیز و قادر است؛ نه الان که از ابتدای خلقت...

مشکل جای دیگری است؛...

هوای دل ما بدجوری آلوده است و زنده رود زندگیمان را خشکسالی محکم در آغوش گرفته و...

جامانده ایم؟؟؟ نه....  وا مانده ایم...

هوای تهران آلوده نیست،...

 زاینده رود هم هیچگاه خشک نمیشود،...

 برای دریاچه ارومیه هم خدایی هست که عزیز و قادر است؛ نه الان که از ابتدای خلقت...

مشکل جای دیگری است؛...

 هوای دل ما بدجوری آلوده است و زنده رود زندگیمان را خشکسالی محکم در آغوش گرفته و...

تازه عقد کرده بودند. دوران داغ نامزدی بود و باران عشق تنها برای او و عزیزش میبارید. چقدر شبها بعد از دیدار لبخندهای ناز او، در خلوت، خدا را به خاطر این عروس زیبا شکر میکرد...رفت. پشت سرش را هم نگاه نکرد. عاشقانه ترین نامه عالم را برای او نوشت و رفت. حتی صبر نکرد صبح شود و آفتاب را از پشت پلک های پری چهرش در قاب چشمان خسته و خمارش بریزد و یک استکان شیدایی داغ سر بکشد و بعد برود...رفت. پشت سرش را هم نگاه نکرد تا ببیند یک نفر با لباس عروس در چارچوب در زل زده به امتداد کوچه و با نسیم پیچ و تاب میخورد و گردن میکشد برای معشوقش...

حالا به ظاهر آنها رفتهاند و ما مانده ایم! مانده ایم تا...چه؟؟؟ چه کنیم؟؟؟؟

باید قبول کنیم که بدجوری «وامانده ایم».

سردار غلامعلی نژاد اکبر فرمانده گردان صاحب الزمان (عج) لشکر25 کربلا....

@[411420788913873:274:همیشه دوستت دارم ای شهید]
تازه عقد کرده بودند. دوران داغ نامزدی بود و باران عشق تنها برای او و عزیزش میبارید. چقدر شبها بعد از دیدار لبخندهای ناز او، در خلوت، خدا را به خاطر این عروس زیبا شکر میکرد...رفت. پشت سرش را هم نگاه نکرد. عاشقانه ترین نامه عالم را برای او نوشت و رفت. حتی صبر نکرد صبح شود و آفتاب را از پشت پلک های پری چهرش در قاب چشمان خسته و خمارش بریزد و یک استکان شیدایی داغ سر بکشد و بعد برود...رفت. پشت سرش را هم نگاه نکرد تا ببیند یک نفر با لباس عروس در چارچوب در زل زده به امتداد کوچه و با نسیم پیچ و تاب میخورد و گردن میکشد برای معشوقش...
دلم با نگاهش گلاویز شد...
چشاشو یه آن بست... پاییز شد ...!!
با خون خودش خاک ایرانمون رو آبیاری کردند و رفتند...
حالا به ظاهر آنها رفتهاند و ما مانده ایم! مانده ایم تا...چه؟؟؟ چه کنیم؟؟؟؟باید قبول کنیم که بدجوری «وامانده ایم».

سردارشهید" غلامعلی نژاد اکبر "فرمانده گردان صاحب الزمان (عج) لشکر25 کربلا....




[ پنجشنبه 15 اسفند 1392 ] [ ساعت 08 و 27 دقیقه و 02 ثانیه ] [ رضا فرازی ]